🏴🏴🏴🏴🏴🏴 🥀آنچه بعد از کربلا گذشت 🍂قسمت4⃣6⃣ 🌺و در اخبارالدُّول گوید: این مرد نعمان ‌بن بشیر بود با سی مرد آنها را فرستاد شبانه با آنها می‌رفت و اهل‌بیت پیش‌تر بودند چنانکه چشم او ایشان را می‌دید و چون در منزل فرود می‌آمدند او و همراهان دورتر بار می‌گشودند و بر گِرد ایشان مانند پاسبان بودند و نعمان از حوایج ایشان می‌پرسید و مهربانی می‌کرد تا به شهر مدینه درآمدند. پس فاطمه دختر علی ‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) با خواهرش زینب گفت: این مرد با ما نیکی کرد آیا بینید که چیزی به وی صلت دهیم؟ زینب گفت: به خدا قسم که چیزی نداریم جز این زیورها پس دو دست‌بند و دو بازوبند خویش را بیرون آورده برای نعمان فرستادند و عذر خواستند. نعمان همه را بازگردانید و گفت: اگر من خدمت شما برای دنیا کرده بودمی این صلت پذیرفتمی و مرا کافی بود اما من این خدمت برای خدا کردم و قرابت شما با رسول خدا(صل الله علیه واله وسلام). 💐و زوجة حسین(علیه السلام) رباب دختر امرؤالقیس مادر دخترش سکینه با او بود و با اسرا او را به شام بردند و به مدینه بازگشت.. اشراف قریش او را خواستند نپذیرفت و گفت: پس از رسول خدا(صل الله علیه واله وسلم) دیگری را به پدر شوهری خود نمی‌پسندم و یک سال پس از آن بزیست و زیر سقف نرفت تا فرسوده گشت و از اندوه بدرود زندگانی گفت. و بعضی گویند: یک سال در کربلا بر سر قبر شوهر بماند، پس از آن به مدینه رفت و از اندوه درگذشت. در بعض مقاتل است که امّ‌کلثوم چون روی به مدینه داشت می‌گریست و ابیاتی می‌خواند که از جملة آنها این است: مَدیِنَةِ جَدِّنا لا تَقبَلِینا                                   فَبِاالحَسَراتِ وَالاَحزانِ جینا الا فَاخبِر رَسُولَ اللهِ عَنّا                                 بِاَنّا قَد فُجِعنا فِی اَبِینا خَرَجنا مِنکَ بالاَهلینَ جَمعا                         رجعنا لارِجالَ وَلا بَنِینا        وَ کُنّا فِی الخُروجِ بِجَمعِ شَملٍ                        رَجَعنا بِالقَطِیعَةِ خائفینا وَ مَولانَا الحُسَینُ لَنا اَنِیسٌ                             رَجَعنا وَالحُسَینُ بِهِ رَهِینا فَنَحنُ الضائِعاتُ بِلاکَفِیلٍ                                               وَ نَحنُ النّائِحاتُ عَلی اَخِینا اَلا یا جَدَّنا قَتَلوا حُسَیناً                                 وَلَم یَرعَوا جنابَ اللهِ فِینا اَلا یا جَدَّنا بَلَغت عِدانا                                    مُناها واشتفی الاَعداءُ فِینا لَقَد هَتَکُو النِّساءَ وَ حَمَّلُوها                            عَلَی الاَقتابِ قَهراً اَجمَعِینا   مؤلف گوید: ابیات بسیار است از ترس اطاله همة آنها را نیاوردیم. راوی گفت: اما زینب دو جانب در مسجد را به دست گرفت و فریاد زد: ای جدّاه خبر مرگ برادرم حسین را آوردم. و زینب هرگز اشکش نمی‌ایستاد و گریه و ناله سبک نمی‌کرد و هرگاه علی‌ بن الحسین(علیه السلام) را می‌دید اندوهش تازه‌تر می‌شد و غمش افزوده‌تر می‌گشت. سیّد رحمةالله گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده است که: امام زین‌العابدین(علیه السلام) چهل سال بر پدرش بگریست. روزها روزه بود و شبها به بندگی خدای ایستاده چون هنگام افطار می‌شد غلام وی خوردنی و آشامیدنی می‌آورد و نزد او می‌نهاد و می‌گفت: ای سیّد من تناول‌ فرمای. امام می‌فرمود: پسر پیغمبر را گرسنه کشتند، پسر پیغمبر را تشنه کشتند و چند بار تکرار می‌کرد و می‌گریست تا خوردنی خود را به سرشک خویش ‌تر می‌ساخت و آب را به اشک می‌آمیخت و همچنین بود تا به رحمت حق پیوست. 🌸نویسنده حاج شیخ عباس قمی رحمه الله علیه ❣الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج❣ ╭━═━🍃❀🌺❀🍃━═━╮ @maktab_ommeabiha ╰━═━🍃❀🌺❀🍃━═━╯ 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴