•﴿مڪٺب‌شھێـد‌‌؏ـبآس‌‌دآݩشـگࢪ﴾•
۵۹ ✅ ادامه ی کتابِ " رفیق شهیدم مرا متحول کرد " ✍ بخش اول محبت شهید به همکاران ... 👤کمیل کریمی
۶۰ ✅ ادامه ی کتابِ " رفیق شهیدم مرا متحول کرد " ✍ بخش اول محبت شهید به همکاران ... ... تا روز آزمون، هر روز با شهید عباس حرف می‌زدم و به‌نیتش دعا می‌خواندم. روز آزمون، اول با رفیق‌های شهیدم درددل کردم و ازشان کمک خواستم. بعد، راه افتادم. یک ماهی طول کشید. روز شنبه‌ بود که شنیدم نتایج آمده است. با خوشحالی آماده شدم که بروم مرکز گزینش و خبر قبول شدنم را بشنوم و بال دربیاورم. رسیدم به مرکز گزینش. شوکه شدم. اسمم توی قبولی‌ها نبود. کل بدنم یخ شد. چشم‌هایم سیاهی رفت. محکم به پیشانی‌ام زدم. رفتم کناری و روی صندلی ولو شدم. به یاد شهید عباس افتادم. بهش گفتم: چی شد، عباس‌جان؟! ما رو نطلبیده نکنه. من لایق نیستم؟ نکنه اصلاً این مدت حرف‌هام رو نشنیدی؟ با ناراحتی زیاد برگشتم خانه. عصرش خبر رسید به‌خاطر شیوع کرونا هنوز فهرست کامل افراد را اعلام نکرده‌اند و تا آخر هفته اسامی جدیدی اعلام می‌شوند... ...