پس از اینکه عباس به دانشگاه امام حسین علیه السلام رفت رشته رفاقت های دوران دبیرستان از هم گسست و طبعا ارتباطات میان دوستان کمتر شد.
روزی عباس متوجه شد که یکی از دوستانش که در دوران دبیرستان حضور پر رنگی در مسجد و بسیج داشته ، حالا کمی ازاین فضاها فاصله گرفته است . گهگاه اتفاق می افتاد که عباس ازتهران بامن تماس میگرفت و میگفت اگر آن دوستمان را دیدی ، سلام مرا به او برسان ، شماره همراهم را به او بده و بگو بامن تماس بگیرد.احساس مسئولیت
میکرد. می خواست حلقه وصل باشد
و صمیمیت های گذشته را حفظ کند ...
📌به نقل از↓
″ محمد ترحمی ، دوست شهید ″
#خاکــریزخاطـرات #برادر_شهیدم
#نسئل_الله_منازل_الشهداء