آخرین بار که برای خداحافظی با مادرمان به شهربابک آمده بود همه کارهای خانه را برای مادرمان انجام داد. آشپزخانهاش را تمیز کرد البته همیشه همینطور بود. اجازه نمی داد مادرمان بهزحمت بیفتد.
به مادر میگفت: «ننه! یک آبگرمو درست کن و خودت رو بهزحمت نینداز» غروب همان روز خداحافظی کرده بود و تا سر کوچه رفته بود.
اما انگار دلش همان موقع تنگشده باشد، از همان سر کوچه برگشته بود تا خداحافظی دلچسبتری با مادر داشته باشد. همان آخرین خداحافظیاش با مادر بود.
راوی: برادر شهید
#سردارشهیدحاج_محمدجمالی