📚📚📚📚📚📚📚 مکتب سردار سلیمانی 📒 متن کتاب ۲۰۰ خاطره از حاج قاسم سلیمانی 2⃣2⃣قسمت بیست و دوم(۲۲) ✍شش دقیقه به نماز مغرب و عشا مانده بود. عرض کردم:شمابلیط دارین. شش دقیقه به اذان باقی مونده . اذان زنده روهم میگن. پشت حسینیه ی شما فرزند شهید حاج مجید زینلی و شوهرش و فرزند شهید حاج احمد شجاعی ساکن اند. لطفابریم احوالی از اونا بپرسیم . گفت:وقت اذانه. عرض کردم:سریع میریم. به نماز هم می رسیم. قبول کرد. از درپشت حسینیه راه افتاد . کفش هایش جای دیگری بود . پای برهنه راه افتاد .من کفش هایم را در آوردم و گفتم: کفش های من را بپوش. حاج قاسم گفت:چرا کفش های شما رابپوشم ؟ وسط های کوچه دمپایی آوردند ،پوشید . ایستاده از فرزندان شهید احوالی پرسید. آن ها خیلی خوشحال شدند. 🎤محمد رضا حسنی سعدی دوست و همرزم شهید 🌷 لینک مکتب سردار سلیمانی در پیام رسان ایتا👇 https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani پیک و رسانه شهدا باشید و مبلغ آنها لطفا جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای عزیز و ترویج فرهنگ شهید و شهادت لینک کانال سردار سلیمانی عزیز را به همه معرفی کنید و در گروه هایی که هستید نشر بدهید اجرکم عندالله و عندالشهدا