# دیدی آقاسید ابراهیم!؟
همه نگران بغض دم «اللهم انا لانعلم منهم الا خیرا»ی آقا بودند آقاسید ابراهیم!
همه نگران بودند. همه از دیشب میگفتند دعاکنید آقا سرنماز بغض نکند.
در لحظه این فراز، همه بلند گریه کردند، تمام صفهای قامت بسته پشت شانههای آقا. صفهای توی خیابان.
همه بلند گریه کردند که بغض آقا توی صدای جمعیت گم شود.
آقا اما بغض هم نکرد آقاسید ابراهیم.
در تکرار دوم و سوم هم همه مویه سر دادند. میلیونها گریه بلند، برای شنیده نشدن یک بغض آرام؛
آقا اما بغض نکرد آقاسید ابراهیم. هیچ شانههایش نلرزید. کوه انگار. مشکی هم نپوشید حتی.
و بر تابوت شما کمر خم نکرد حتی برای بوسهای یا فاتحهای. رفت و توی دفتر شخصیاش نشست به دیدارهای سران و سرسلامتیهای همسایهها.
آقا حواسش هست آقاسید ابراهیم!
مراقب است که توی دل ما خالی نشود. بچهها را بغل میکند. به آدمبزرگها میگوید هیچنگران نباشید. خللی پیش نمیآید. سکنات او آراممان میکند.
آقاسید ابراهیم! تو توی دامن کوهها گم شدی، و ما تکیه بر کوهی دادهایم این داغ را. حالمان خوب است، کوهمان استوار هنوز.
نگران ما نباش.