روزمرِگی های من و مامان
سلام خانوم قربانی عزیزم عزاداری تون قبول پسر من عشق حسین تو وجودشه ،به باباش زنگ زد لطفا وسایل بگیر جلو در ایستگاه صلواتی میخوام بزنم،جلو ماشینا داخل کوچه رو میگرفت شربت پخش میکرد بهشون 🧕:خدا حفظش کنه عزیزم