گفته بودم برای چشمانت هیچ کس راه حل نمی خواهد چشم هایت همیشه گيرايند، اینکه ضرب المثل نمی خواهد تا تو از دل نرفته ای هر روز ذوق گفتن درون من جاری ست شاعری زخم کهنه می خواهد، شعر جا و محل نمی خواهد آن قدر اعتبار داری که می توانم سپيد بنویسم طبع آسان پسند من دیگر فاعلاتن فعل نمی خواهد بی بهانه سرودنی هستی، از تو گفتن چه قدر شیرین است شعرهايم اگر در آن باشی، ذرّه ای هم عسل نمی خواهد می گذارم به حال خود باشی شاید از شاعری دلت تنگ است چشم هایت که شعرپرور بود دیگر از من غزل نمی خواهد از کتاب چهره‌ات را پیمبری باید از شعرهای قدیم الایام https://eitaa.com/maryam_karbasi_najafabadi