(ادامه از ص 1) اما عمر به او گفت: عجب از مردم، چطور ولایت امورشان را به تو داده‌اند در حالی که تو پیرمردی هستی که خرفت و کودن شده‌ای!؛ از خشم یک زن اندوهگین و بی‌قرار می‌شوی و از رضایتش خوشحال! مگر چه کرده کسی که زنی را خشمناک کند؟! و برخاستند و خارج شدند. این خبر را ابن قُتیبه با این تتمه روایت کرده: حضرت گفت: پس من خدا و فرشتگان را گواه می.گیرم که شما دو نفر خشمناکم کردید و راضی و خشنودم نکردید، و هنگامی که پیامبر را ملاقات می‌کنم شکایتتان را نزد او میبرم! پس ابوبکر گفت: من پناه می‌برم به خدای تعالی از خشمش و خشم تو ای فاطمه. سپس ابوبکر گریه‌ی سختی کرد و گریان خارج شد در حالی که حضرت به او می‌گفت: بخدا در هر نمازم نفرینت می‌کنم. و در پیام امیرالمؤمنین (علیه السلام) به فرستاده‌ی عمویش عباس در آخرین روزهای حیات حضرت زهراء (علیها السلام) اینگونه آمده است: «.. و بدرستی که فاطمه دختر پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) هنوز همچنان ستمدیده است، از حقش محروم، و از میراثش رانده شده. به سفارش پیامبر خدا (صلّى الله عليه وآله) درباره‌ی وی عمل نشد، و حق و احترام پیامبر و حق خدای عزّوجلّ نسبت به او مراعات نشد؛ و کفایت می‌کند که خدا حاکم است و کیفر دهنده و انتقام گیرنده از ظالمین!». 📚 موسوعة التاريخ الإسلامي؛ ج ۴ ص ۱۴۲. 🆔 @balagh_ir