یادتان میآید او اینجا نشست؟
ساحلی در محضر دریا نشست
السلام ای محور هنگامهاش
ای همه حرف وصیت نامهاش
دید آرامی، نشد آشفته او
ای ستون خیمهای که گفته او
یارت ای یار خراسانی چه شد؟
ای صبا! دست سلیمانی چه شد؟
ای نگین حلقهی یکرنگها
رفتی ای فرمانده دلتنگها