📜 خوانش یک صفحه از کتاب «تنها گریه کن»، نوشتۀ اکرم اسلامی
🍃 نوشتن برای بعضی ازکتابهاکارسختی است.میدانیدچرا؟چون آنقدرخوباندکه میترسی حق مطلب را ادا نکنی؛این خوببودن فقط مربوط به درونمایه یاموضوع نیست.اتفاقاً چون مربوط به بیشترِوجوه یک اثراست،کاراینقدر سخت میشود.
📙 «تنهاگریه کن»یکی ازهمان کتابهاست.راستش من روزهای بسیاری با خودم کلنجاررفتم که برای دعوت به خواندن این کتاب،بایدازکجاشروع کنم؛اوّل بروم سراغ روی جلدکتاب وبگویم این روایت زندگی اشرفسادات منتظری که آنجانشسته وکنارش آمده مادر شهیدمحمدمعماریان،خیلی فراترازیک روایت است وبعد،توضیح بدهم شماکمترکتابی را میبینیدکه موضوعش زندگی یک مادرشهید باشد،امّاردپای پُررنگی ازآغازتاپروازفرزندش راهم دردل داشته باشد؛آنهم طوری که بشودآدم از رویش برای خودجاماندهاش سرمشق بگیرد.
✍️ بعدفکرکردم ازقلم اکرم اسلامی بگویم؛ نویسندهای که پیش ازاین،اسمش راجزدرچند کتابچۀ شهدایی کوچک ندیدهایم،امّا وقتی کلمههایش رامیخوانیم،اززیبایی،ظرافت و صمیمیت آنهادرکنارمهارت تدوین و پیادهسازیاش چنان شگفتزده میشویم که مدام ازخودمان میپرسیم،من ازاوکتابی نخواندهام؟پیشترچیزی ننوشته؟مگرمیشود؟! بعد،بگویم چقدردلنشین فصلهای مختلف زندگی حاجخانم داستانش راازاوّلین خاطرههایی که درذهن اومانده تاهمین امروزکنارهم نشانده، دست ماراگرفته وازدهۀ سی آورده تاروزهای سنگین پیش ازانقلاب وشبهای موشکباران جنگ وبعد،همین روزگاری که مادرآن نفس میکشیم...
🎥 روایت مادر شهید محمد معماریان از آخرین دیدار با فرزند شهید خود...
https://eitaa.com/matalebevijeh/8618