حتماً امام حسین (ع) از همان روز اول کنار من هم بوده؛ برای من هم امام حسین (ع) با شیر مادرم وارد رگ و پیام شد. چند وقت بعد فهمیدم امام حسین (ع) من را خریده و مال خودش کرده. شاید دوازده سیزده سالم بیشتر نبود خواب یک قبرستان تاریک را دیدم کنار یک قبر ایستاده بودم. من نوحه میخواندم و امام حسین (ع) سینه میزدند. نمیدانم قبرستان کجا بود. شاید بقیع بوده؛ ولی از همان وقت فهمیدم در عالم یک خبرهایی هست که پیش امام حسین (ع) است. فهمیدم باید بیایم توی این راه. رفتم مداحی یاد گرفتم و الآن یکی دوسالی هست که مداحی میکنم. سالهای قبلش محرم برایم چندان عزیز نبود؛ اما از آن موقع که با عراقی های مقیم هلند توی لاهه آشنا شدم این خدمت کردن و نوکری خیلی برایم شیرین شد و عزیز. توی لاهه هلند برای برگزاری روضه، جلسه را سیاه پوش میکردیم، شبهای اول صدها نفر می آمدند، اما شب عاشورا شاید یکی دو هزار نفری میشدند. خیلی شیرین بود برایم.
برداشتی از کتاب "موکب آمستردام" روایت هایی از پیاده روی اربعین از زبان زائران ساکن اروپا
برای خرید این کتاب با تخفیف ویژه روی لینک زیر کلیک کنید:
mayaminbook.ir/?p=1320
💎 به میامین بپیوندید:
https://eitaa.com/joinchat/2285044196Cc82aebfad0