💫سروش التقاط یا خروش ابتذال؟!
🌏روزی روزگاری، عبدالکریم سروش با عنوان پر طمطراق "مارتین لوتر" اسلام، به خود می بالید و با دبدبه و کبکبه اعلام می کرد که در نظر دارد «چنگال تحلیل های فلسفه علم[پوپر] را در تن معرفت دینی فرو برد و آنرا خاضع تحلیل های فلسفه علم کند»!!
😋اما ظاهرا معرفت دینی و دین طعمه خوبی برای سروش بود و او هر از چند گاهی با چنگال های تیز و برنده تر(!) به سوی طعمه خودش باز می گشت؛ گاه با چنگال تجربه دینی رمانتیکیِ شلایرماخر، گاه با چنگال پلورالیزم دینی جان هیک و گاهی با چنگال هرمنوتیک و تاریخمندی هایدگر و گادامر ! البته غالباً با چاشنی های نسبتا بومی برگرفته از ابوزید و آرکون !!
🤯سروشِ التقاط:
هر یک از دیدگاه های پیشین در زمینه و زمانه خاصی در تاریخ تفکر غرب بوجود آمده و از فلسفه های تحلیلی( فلسفه علم و فلسفه دین)، قاره ای و رمانتیک متاثرند،حال چگونه و با چه روشی ممکن است کسی که ادعای روشنفکری دارد گرز این دیدگاه ها را ناجوانمردانه بر پیکر مظلوم دین و معرفت دینی فرود آورد!!
🗣خروش ابتذال:
«روشنفکر قدرتمند اما بی مسند»(!) چنان سر ستیز با دین و معرفت دینی دارد که هر آنچه به دستش می رسد بی مهابا و بدون تامل به سمت دین و معرفت دینی پرتاب می کند. او حتی وقتی با منتقدین خود روبرو می شود نه با منطق و استدلال علمی، بلکه آنها را با عبارات ساحرانه و تهمت های ناروا مورد نوازش قرار می دهد !!
🤔براستی آیا کسی حتی نزدیکترین همفکران او در دهه هفتاد اعتراف کردند که نظریات او اقتباس ناقص و غلط از مبانی غربی و فاقد حد اقل استاندارهای علمی و اصول معتبر فلسفی است و امروز مشخص شده که مهمترین هنرش لفاظی و هوچی گری است و از روش تفکر بویی نبرده، شایستگی نقد و توجه دارد؟!
📝 حجت الاسلام جواد قلی پور؛ دانشجوی دکتری کلام