نظری کمی متفاوت از یکی از عزیزان کانال: حقیقتا دین چیست؟ فلسفه دین، وصل انسان به خالق از مسیر یافتن و پرورش فطرت خود او پرورش روح انسانی جز از مسیر سلامت و سلم نمی‌گذرد. روان و جان وقتی بیمار شود، ملتهب شود، نابسامان شود هیچ درمانی هم جز سلم، که بااخلاقمندی تعریف می‌پذیرد، نخواهد داشت اینکه گفته می‌شود حکومت با کفر باقی میماند ولی با ستم نه، اینکه گفته می‌شود فقر از دری بیاید، ایمان از آن سو ب در می‌شود هم به همین معناست چون تعادل و سلامت و هارمونی روان و تن را، روان و جامعه و روابط رابه هم میریزد... مساله مهم دیگر اینست که جامعه اسلامی یا حاکمیت اسلامی؟؟ وقتی جامعه را به عنوان اسلامی پیوند بزنیم که حاکمیت اسلامی باشد اول سوزنی ب خود بعد جوالدوزی به ملت.. آنچه حق ملت است بر گرده حاکم به بنابر بیان مولا علی در باب رویکرد خوارج به قرائت مزورانه ی لاحکم الا لله؛ حاکم وظیفه دارد امور مردم را از مومن و کافر، نیکوکار و بدکردار ب روال پیش ببرد؛ آنچه درباره خوبی و بدی آنان است خداوند بعد خود حکم خواهد کرد... ما بین وظایف حاکمیت اسلامی با دوست داشتن های حاکمیت و بخش مذهبی سنتی شدیدا خلط کرده ایم و حتی بین آنچه دین است و آنچه سلیقه متدینین است