❣خاطره شهید احمد مستعان
ادامه👇
وقتی به خط اولیه عراق آمدیم تا مرا سوار آمبولانس کنند دیدم احمد 🌸مستعان نگران و مضطرب بالای سر من ایستاده گفتم:
احمد تو اینجا چه کار میکنی؟ گفت که نگرانت بودم نکند یک بار مثل🌸 پرویز صداقت فر شهید بشوی ، من به او گفتم تو برو من حالم خوب است و احمد مستعان رفت تا به بچهها در عملیات کمک کند.
راوی : حاج علیرضا موسفید
برای شادی روح دو برادر شهید احمد و محمود مستعان صلوات