51.21M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
نزار در کتاب داستان من و شعر می‌نویسد: «بیشتر اشعارم را به سفر مدیونم اگر مانند میخ خیمه در خاک وطنم فرو مانده بودم چهرهٔ شعرم به چه حالتی درمی‌آمد.» و «ازدمشق دور افتادم. زبان‌های دیگری آموختم. اما الفبای دمشقی‌ام چسبیده به انگشتان، گلو و جامه‌هایم. همان کودکی ماندم که آنچه در باغچه‌های دمشق از نعناع، نیلوفر و نسترن بود، هنوز در کیف دستی خود دارد. در هر مهمان‌خانهٔ جهان که رفتم دمشق را با خود بردم و با او روی یک تخت خوابیدم.» بخشی از شعرهای نزارقبانی برای همسرش بلقیس الراوی (همسرش) سروده شده‌است. بلقیس‌الراوی/ بلقیس‌الراوی/ بلقیس‌الراوی / ضرباهنگ نامش را دوست داشتم/ پناه می‌جستم به نواختنش و می‌هراسیدم از چسبانیدن نام او به نام خودم/ چون وحشت از گل‌آلود کردن آب دریاچه و ناساز کردن سمفونی‌ای زیبا. همسر او سرانجام در جلوی سفارت عراق دربیروت به دلیل بمبی که در ماشینش گذاشته شده بود، کشته شد. 🎤 این قصیده بلقیس، اثر بلند و معروف اوست که باصدای خودش می‌خواند. 🌴 @ModamQom