🌸 لطیفه زنی پسر کوچکی داشت که زیاد دزدی میکرد او را نزد شیخی برد . . شیخ براش دعا درست کرد و گفت آن را به کتفش ببند او دیگر هرگز دزدی نمیکند... . هنگامی که به خانه بر میگشتند پسر در راه عقب مانده بود. . مادرش از او خواست سریعتر راه برود و به او برسد . پسر گفت :مادر دمپایی شیخ بزرگه و نمیتونم باهاش راه برم😎😂😂 .