«... پدرم اعتقاد خاصی داشت که هر وقت من به مرخصی می‌ اومدم، فردای آن روز را به نشانه‌ی شکر به درگاه خدا، روزه می‌گرفت. 🤨یک روز که اومده بودم، گفتم: بابا باز که روزه گرفته‌ای؟ 😕گفت: بله. برای اینکه تو سالم آمده‌ای. برای سلامتی تو نذر کرده‌ام. 🙂 گفتم: بابا! تو آن‌قدر روزه می‌گیری که نمی‌گذاری ما به کارمان برسیم. 😟 نذر کن روزی که جنازه‌ی من می‌آید، روزه بگیری! بر حسب تصادف روز بیست و هفتم فروردین که پیکرم را در بهشت زهرا(س) دفن کردند، روز اوّل ماه رجب بود. هم پدر و هم مادرم روزه بودند😍🤩.»