🌼مردم و معاویه🌼
🔹علی بن حسین مسعودی در کتاب مروج الذهب می نویسد: مردی از اهل کوفه در موقع بازگشت از صفین در راه دمشق بر شتر سوار بود، مردی از شام به او پیچید و گفت: این ناقه از من است، سرانجام نزاعشان بالا گرفت و هر دو نزد معاویه حاضر شدند.
🔹پس آن مرد 50 شاهد آورد که این ناقه ( شتر ماده) از آن من است.
🔹معاویه نیز دستور داد ناقه را به صاحبش برگرداند.
🔹ناگهان مرد عراقی گفت: خدا خیرت دهد این شتر، ماده نیست و شتر نر است معاویه گفت: حکمی داده ام و برگشت ندارد. بعد از متفرق شدن مردم، معاویه آن مرد عراقی را طلبید و قیمت شترش را بلکه بیشتر از آن به او داد و به او گفت: برای «علی» خبر ببر که من برای جنگ با او صد هزار مرد دارم که ناقه را از جمل فرق نمی گذارند.
🔹مسعودی پس از نقل این ماجرا می نویسد: اطاعت مردم و نفوذ امر معاویه (به خاطر تهدید و ترس) به جایی رسید که هنگام رفتن به جنگ صفین روز چهارشنبه ای نماز جمعه خواند و همه به او اقتدا کردند.
📚مروج الذهب، ترجمه پاينده، ج 2، ص 33.
📚ظهیری، علی اصغر؛ برگهای سیاهی از تاریخ، ص: 68
👳
@mollanasreddin 👳