عارفی
در عبادت گاهی نشسـته بود.
شخصـی پیش او رفت
و گفت:
«اي شـیخ!
دیشب دزدی به خانه من آمده
و آنچه داشـتم را،
برده است.
من مانده ام پریشان و بینوا.»
عارف گفت:
«برو شـکر کن که دزد،
شـیطان نبود
که
در خانه دل تو آمده باشد
و دین و ایمان تو را ببرد.
الحمدلله که ایمان تو برجاست.»
👳
@mollanasreddin 👳