🔵مـلامحمدتقى مجلسى از علماى بزرگ اسلام است. وى در تربيت فرزندش نـسـبـت به و دقت فراوان نشان مى داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشد كند. 🍁شبى پدربراى نماز و عبادت به مسجد جامع اصفـهـان رفـت.آن كودك نيز همراه پدر بود. محمدباقر در حياط مسجد ماند و به بازيگوشى پرداخت. او مشك پر از آبى را كه در گوشه حياط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌كرد و آب آن را بـه زمـين ريخت. 🔰با تمام شدن نماز، پدر از ديدن اين صحنه، ناراحت شد.دست فرزند را گرفت وبه سوى منزل رهسپار شد. 🌴رو به همسرش كرد و گفت: مى دانيد كه مـن در تربيت فرزندم دقت بسيار داشته ام. امروز عملى از او ديدم كه مرابه فكر واداشت... ☘با اين كه در مورد غذايش دقت كرده ام كه از راه حلال به دست بيايدو در تربیتش کوتاهی نکردم، نمى دانم به چه دليل دست به اين عمل زشت زده است... 🍁حالا بگو چه كرده اى كه فرزندمان چنين كارى را مرتكب شده است؟ ✳️زن كمى فكر كرد و عاقبت گفت : راستش هنگامى كه محمدباقر رادر شکم داشتم ، يك بار وقتى به خانه همسايه رفتم ، درخت انارى كه درخانه شان بود، توجه مرا جلب كرد. 🌿سوزنى را در يكى از انارها فروبردم و مقدارى از آب آن را چشيدم... 🔷ملامحمدتقى مجلسى با شنيدن سخن همسرش آهى كشيد و به رازمطلب پى برد. 📒بحارالانوار ج45 ص5، 31، 56 و 336