پسر را! دختر را! دختر را! دختر را! وقتی به ده­ سالگی رسیدند جایشان باید از همدیگر جدا شود. فرمود: پسر! پسر! پسر! بعد از آن، دختر! دختر! دختر! خیلی مهم است که هر کدام را سه بار گفتند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه می­ خواهند بفرمایند؟ وقتی به ده سالگی رسیدند! بین بسترهای اینها فاصله بیندازید، یعنی دو پسر ده ساله را در یک بستر نخوابانید! دو دختر ده ساله را در یک بستر نخوابانید! دقت کنید اول می ­فرماید: پسرها را! بعد می ­گوید دخترها را در این سن جدا کنید! این تکرار خیلی روشن و گویا است. اگر بخواهیم ضعیفش کنیم، به خاطر این است که حضرت می ­خواهد هشدار بدهد. اگر بخواهیم با انصاف­ تر برخورد کنیم، باید بگوییم: دارد اعلام خطر می کند! جهت این است که وقتی کودک به این سن می ­رسد، ممیّز می ­شود. ده سالگی­ سنّی است که کودک در آن غالباً تمیز می ­دهد. این رابطه تنگاتنگ ممکن است به پرده ­داری­ اش ضربه بزند و در نتییجه به پاکدامنی­ اش سرایت کند. حیا ریشه پاکدامنی عفت، پاکدامنی! بسیار خوب است. ریشه عفت چیست؟ عفت از شاخه ­های حیاست. علی علیه السلام می فرماید: «سَبَبُ العِفَّةِ، أَلحَیاء؛ سبب پاکدامنی حیاست.» پرده­ داری و حیا موجب پاکدامنی می ­شود. حتی حضرت یک موازنه می­ کند بین اینها و می­ فرماید: «عَلی قَدرِ الحَیاء، تَکونُ العِفَّةِ؛[7] پاکدامنی به مقدار حیا و پرده­ داری­ است.» چون حیا جنبه کمّی ندارد و مربوط به روح است، جنبه کیفی دارد، شدّت و ضعف دارد. هر چه حیا شدید تر باشد، و پدر و مادر روی آن کار کردند، عفّت و پاکدامنی او بیشتر می­ شود. فرزند به مقدار حیایش، پاکدامنی پیدا می ­کند. اینکه عرض کردم در تربیت آنکه نقش زیربنایی دارد حیا است این است. در روابط گوناگون هم مطرح است که من الآن وارد این فضای محدود خانوادگی شدم. پدر و مادر باید دنبال این باشند که از همان کوچکی، مراقبت کنند که این پرده الهیّه، این حیا که یک پوشش الهی بر روی روح انسان است و هر انسانی هم دارد، دریده نشود. باید روی آن کار بکنند تا شکوفا شود. همه ما از نظر نهادمان موحّد هستیم، اما بحث چیست؟ اگر روی آن کار کنیم می­ رود بالا، کار نکنی از بین می ­رود؛ استعداد است، در وجود فرزند هست. پیغمبر اکرم در این روایت، ده سالگی را فرمود؛ روایت مرسلی هم صدوق دارد که حتی در آن سن را کمتر نقل می­ کند. آنجا شش سال را نقل می ­کند. اینکه مسلم است، این است که وقتی کودک به این حد برسد- ما تعبیر می­ کنیم- چشم و گوش او باز می­ شود، باید مراقب این روابط بود. چشم و گوش او باز می­ شود. با این شدت پیغمبر می­ فرماید. اختلاط پسر و دختر، خیانت به جامعه گاهی یک سنخ امور را مطرح می­ کنند که مثلاً اختلاط پسر و دختر چه اشکالی دارد؟ ببینید چه جنایتی را اینها نسبت به جامعه دارند مرتکب می­ شوند! من روایت خواندم. ده سال دیگر تمام شد، یک وقت نشود اینها با هم رابطه تنگاتنگ اینگونه پیدا کنند. در خلوتگاه والدین بی­ اجازه وارد نشود! به این سن می­ رسد، وقتی به بستر می­ رود، با هم جنس خودش در یک جا نخوابد! یک وقت اشتباه نکنید! اول فرمود: «أَلصَّبی وَ الصَّبی وَ الصَّبی»، دوم، فرمود:« الصبیه و الصبیه و الصبیه» نه دختران در یک بستر بخوابند و نه پسران! نترسید که می­ گویند: فلانی سنّت گرا است. بله افتخار من این است که سنّت گرا هستم! چون پیغمبر من سنت گرا است. من تابع او هستم. تابع سنت انسانیّه و الهیّه ­ام. نه سنت حیوانیّه روشنفکر مآبانه­! از چه کسی این حرف ها را نقل می ­کنند؟ حیاء زلیخا از بت نترسید! که بگویند: سنت­ گرا! اولین سنّت گرا پیغمبر بود. او می­ فرماید، من نمی ­گویم. «وَ مَا ینطِقُ عَنِ الهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی»[8] او از سر هوس سخن نمی­ گوید. هر چه می­ گوید وحی­ است که به او شده است. آنچه که در این باب می­ گوید، با فطرت انسانیت هم سو است. ای کاش لااقل می­ رفتند آن بت پرست را می­ دیدند و حیا را از او یاد می­ گرفتند. شما قصّه حضرت یوسف را می­ دانید. من یک روایت از امام باقر علیه السلام برای شما می ­خوانم، که وقتی از ایشان راجع به جریان حضرت یوسف علیه السلام سؤال می شود، حضرت فرمودند: در آنجایی که زلیخا یوسف را به گناه دعوت کرد، پوششی روی بتش انداخت. من فرازی از روایت را می ­خوانم. «فَقالَ لَها یوسف: ما صَنَعتِ؛؟ یوسف به او گفت: چه کار بود کردی؟» «قالت: طَرَحتُ عَلَیها ثوباً أَستَحیِی أَن یَرانَا» روی او پوششی انداختم. پیراهن، پوشش را ثوب می­ گویند. خجالت می کشم، شرمم می ­آید که ما را ببیند. حیا می­ کنم که این بت ما را ببیند. «فَقال یوسف: فَأَنتِ تَستَحیینَ مِن صَنَمِکِ وَ هُوَ لا یَسمَعُ وَ لا یَبصُر وَ لا أَستَحیی أنا مِن رَبّی؛؟[9]» حضرت امام باقر علیه السلام فرمود: که یوسف در جواب او گفت: تو از بت خود حیا می­ کنی، و حال آنکه او نه می­ شنود و نه می­ بیند. نه سمیع است، نه بصیر است.