فارْقَليطا حقير از نزد قِسّيس، بيرون آمدم و ديدم تلامذه، مذاكره مسائل علوم مىنمايند. بالمآل، صحبت ايشان منتهى شد به معنى لفظ «فارْقَليطا» در سريانى و «پيركلوطوس» در يونانى كه يوحنّا، صاحب انجيل چهارم، آمدن او را در باب 14 و 15 و 16 از جناب عيسى عليهالسلام نقل نموده است كه آن جناب فرمودند: «بعد از من، فارقليطا خواهد آمد». پس گفتگوى ايشان در اين باب، بزرگ شد و جدال ايشان به طول انجاميد. صداها بلند و خشن شد و هر كسى در اين باب، رأى على حده داشت و بدون تحصيل فايده از اين مسئله، منصرف گرديده، متفرّق گشتند. پس حقير نيز نزد قسّيس مراجعت نمودم. قسّيس گفت: اى فرزند روحانى! امروز در غيبت من، چه مباحثه و گفتگو مىداشتند. حقير، اختلاف قوم را در معناى لفظ فارقليطا از براى او تقرير و بيان نمودم و اقوال هر يك از تلامذه را در اين باب، شرح دادم. از من پرسيد كه: قول شما در اين باب چه بود؟ حقير گفتم: مختار فلان مفسّر و قاضى را اختيار كردم. قسّيس گفت: تقصير نكردهاى؛ ليكن حقّ واقع، خلاف همه اين اقوال است؛ زيرا كه معنا و تفسير اين اسم شريف را در اين زمان به نحو حقيقت، نمىدانند، مگر راسخان در علم، و از آنها نيز اندك! پس حقير، خود را به قدمهاى شيخ مدرّس انداخته و گفتم: اى پدر روحانى! تو از همه كس بهتر مىدانى كه اين حقير از بدايت عمر تاكنون، در تحصيل علم، كمال انقطاع و سعى را دارم و كمال تعصّب و تديّن را در نصرانيّت دارم و بجز در اوقات صلات و وعظ، تعطيلى از تحصيل و مطالعه ندارم. پس چه مىشود اگر شما احسانى نماييد و معنى اين اسم شريف را بيان فرماييد؟