🔴 بخش دوم ✅ یک وقت دیدم که مقام رسالت متوجه به دور شد. نگاه کردم دیدم که هِی جمعیت عقب زده می‌شود و مثل این‌که کوچه دارند باز می‌کنند. اوایل تشخیص نمی‌دادم و کم‌کم کم‌کم کم‌کم دیدم یک نفر دارد می‌آید جلو. دیگر به پنج‌شش تا صف که رسید، (من تعبیر او را می‌خواهم بگویم‌ها بی‌کم و زیاد) گفت: دیدم حاج‌آقا روح‌الله خمینی است. سلام کرد به حضرت. جواب دادند. ✅ عرض کرد: یا رسول الله، من حاضرم حدّ خدا را بر او جاری کنم. حضرت دست‌شان شمشیر بود. شمشیر را به این آقا دادند. با یک ضربت سر را از بدن جدا کرد و سر به زمین افتاد. بدن بی‌سر به من حمله کرد و یقه‌ من را گرفت. او من را می‌انداخت زمین، من بلند می‌شدم و او را به زمین می‌انداختم. او من را می‌انداخت زمین، من او را می‌انداختم زمین. چند مرتبه این وضعیت تکرار شد. ✅ دیدم حاج‌آقا روح‌الله دست راستش را این‌طوری کرد، این‌طور، کف دست را باز کرد، با نوک انگشت زد به شکم این و به شکمش فرو رفت. به مقداری رفت که امعاء و احشاء او را با پنجه‌اش بیرون کشاند. امعاء او که بیرون آمد، جسد افتاد. از خواب بیدار شدم. ✅ یک جمله‌ دیگر هم می‌گویم، خیال نمی‌کنم خیلی از این حرف‌ها بشنوید. اولاد پیغمبر گفت: من شاگرد مرحوم آیت‌الله حائری بودم. ایشان هم بود؛ با این‌که چند سال در یک درس ما می‌رفتیم، سلام و علیک با هم پیدا نکردیم، چون من از اول به قیافه‌ این که نگاه می‌کردم، این را تلخ می‌دیدم؛ نچسب می‌دیدم؛ چرب و نرم نبود. آن وقتی که این خواب را نقل می‌کرد، اظهار ارادت به ایشان نمی‌کرد ها. ارادت هم نداشت ها. ولی سید محترمی بود که آقای سبط گفت بی‌ کم‌وزیاد حرف می‌زند. محترم و آبرومند بود. محاسنش هم سفیدِ سفید بود. ✅ این خواب را من وقتی برای مرحوم آقای پسندیده گفتم، حالش به هم خورد. پیش از انقلاب بود. حالش به هم خورد و شاید یک ساعت نکشید که این خواب در بیت و اطراف بیت و این‌ها پخش شد و راوی‌اش را هم گفته بود مرتضی است. ✅ تعبیر کردند که این‌که انگشت‌ها را وارد شکمش کرده و این امعاء و احشاء را بیرون کشیده، اعلامیه‌هایی بوده که با انگشت‌هایش می‌نوشته و دائماً افشاگری می‌کرده است. با این اعلامیه‌ها یک عده‌ای دست‌شان رو می‌شده، کنار می‌رفتند و از صف خارج می‌شدند. ✅ این سیّد، یک سیّد خوبی بود. عرض کردم که یک سیّد موجّه ملایی در دزفول بود. حالا شاید چند سال است مرحوم شده. بله. این‌که من دارم می‌گویم برای بیش از چهل سال پیش است. 🎤سخنرانی ۳۱ مرداد ۹۲ 🔰شب ۱۴ خرداد ۹۹ 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃