#تربیتی
🔹️در عالم بچگی خیلی تبحر داشت، ماشین بد قلق بود. در زمستان های سرد همدان وقتی خاموش میشد، روشن کردنش کار همه کس نبود. فقط کسی که تخصص داشت می توانست روشنش کند. مصطفی دیده بود که من چه طور این ماشین را روشن می کنم. موقع نیاز، درست مثل من روشنش می کرد. اگر لاستیک پنچر میشد، جک میزد زیر ماشین، چرخ را شل می کرد، لاستیک را در می آورد در آوردن بچه رینگی لاستیک ماشین، کار هر کسی نیست.
🔸تیوپ را می کشید بیرون، میداد دست آپاراتی، پنچری اش را می گرفت. می انداخت داخل لاستیک و داخل رینگ و بچه رینگی را می زد و باد می کرد. تنهایی همه ی این کارها را می کرد؛
یک وقت هایی مینی بوسم خیلی اذیت می کرد. وقتی با موتور این ماشین ور میرفتم تا درست شود، مصطفی دم دستم بود. سنگ صبورم بود، یار غارم بود.
گاهی بی خبر از من می نشست پشت فرمان بچه بود. به زور پایش به کلاج و ترمز می رسید. مینی بوس را برمی داشت، می برد، تمیز می کرد، می شست، می آورد.
🔺️به نقل از: پدر شهید
منبع: کتاب من مادر مصطفی
🔰عضویت در کانال رسمی شهید احمدی روشن👇
https://eitaa.com/joinchat/3933798400C1607f2923e