دیالوگ مجرد و متأهل: + دولتی نداری با ازدواجت موافقت نمیکنن - مگر این همه بازاری نمیبینی ازدواج کردن بچه هم دارن که + شغلشون بیمه نداره - بیمه برا خودشون رد میکنن + شغلشون تضمین مالی نداره - یعنی بجای اینکه از رزاق بخوایم از مرزوق میخوایم + فردا اگر تقی به توقی خورد به مشکل مالی میخوری - اون روزی که خدا توش نباشه به مشکل مالی میخورم + شما آخه بازنشستگی ندارید - خدایی که تا حالا رزقو داده آخرشم بلده چطوری تقسیم کنه این دیالوگ واقعی بین یک کارمند رسمیه با کسیکه شغلش آزاده جالبه بدونید درآمد اونی شغلش آزاده حداقل ٢ برابره اونیه که کارمنده کارمنده شبا از ترس صاب کار زود می‌خوابه شغل آزاد با عشق و آزادی اول صبح با ذکر یا رزاق قد قامت الکار میره (لازم به ذکره واجبه که همه اینطوری نیستن)