دشمن از فتح وپیروزی این عملیات عجيب عصباني شده بود لذا تمام توان خودش را جمع كرده بود فرمانده هانی که تشویق شدند از طرف صدام مرخصی بودن همه برگشتند كه ما را به عقب براند. ولي بسيجي‌ها كار خودشان را كرده بودند اينك خطوط ما در 12 كيلومتري بصره است وشهر بصره وتنومه چراغهایش پیداست واین نبرد سرنوشت ساز هم برای صدام وحزب بعث وهم برای جمهوری اسلامی مهم وسرنوشت ساز وفرماندهان م که میدونستند از موقیعت دشمن ورسد میکردند منتظر یک اتفاق بزرگ بودند .. من هم باشلیک مینی کاتیوشا کنارما وانفجار گلوله های پی درپی عراقی ها بعداز سه روز خواب راازچشمم گرفته هرموقع خواستم چرتی بزنم نشد که نشد یا مجروح یا شهید یا مهمات یا نیرو ورفت امد قایقها ولی میدانستم که فردا سرم شلوغ تر است باهمه اتفاقات نمی دونستم چطوری خوابیدم با خواب بیدار سپری کردم نماز صبح را نشسته ومثل همیشه داخل سنگر خواندیم صبح شد از سرما تن ما بلرزه میاید ودندان هایمان بهم میخورد نه بخاری نه اتشی فقط یک پتو دورم پیچیدم وبا صدای شلیک پدافندها رفتم بیرون باز جنگنده های عراقی مثل همیشه سرکله شان پیدا شد فردا قراره اتفاقی بیافته خدا بخیره بگذره باما باشید فردا شب درهمین کانال این قصه ادامه دارد