💌 دلنوشته یکی از خادمان اعتکاف:
شما رو نمیدونم!
اما من، امروز که به غروب برسه و اعتکاف تموم بشه، تا سال دیگه بغض دیدن این دعا و مناجات سحرهای اعتکاف همرامه!نماز شب های معتکفا، دعای عهدهای حسین اصلانی، گریههای نصف شب اون جانباز روشندل تو گوشه مسجد، اذان انتظار میرزاده تو غروب ام داوود،همخوانیهای دعای ماه رجب بعد هر نماز، کیف کمکهای اولیه سالخورده دکتر کریمی که هنوز داروهای دهه هشتاد توش پیدا میشه، پک افطاری های حیاط مثلثی، صدای ناظم ۱ ناظم ۱ تو بیسیما، حتی سکوت سنگین فضای مسجد بعد از رفتن معتکفا و همه اتفاقهایی که این ده سال از بهترین دلخوشیهای من تو دانشگاه تهران بوده...
دلم برای زلالترین روزهای هر سالم که تو اعتکاف مسجد دانشگاه میگذره تنگ میشه...