🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱
2⃣ عدالت علوۍ (پرهيز از امتيازخواهـے)
✔️بخدا سوگند، برادرم عقيل را ديدم ڪہ بھ شدت تهيدست شدھ و از من درخواست داشت تا يك من از گندمهاۍ بيت المال را بہ او به ببخشم، كودكانش را ديدم ڪہ از گرسنگـے داراۍ موهاے ژوليدھ و رنگشان تيرھ شدھ بود گويا با نيل رنگ شدھ بودند. پـے در پـے مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مےكرد، چون گفتہ هاۍ او را گوش فرادادم پنداشت ڪہ دين خود را بھ او واگذار مےكنم، بھ دلخواھ او رفتار و از راھ و رسم عادلانہ خود دست بر مےدارم، روزۍ آهنـے را در آتش گداختہ بھ جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم، پس چونان بيمار از درد فرياد زد ونزديك بود از حرارت آن بسوزد. بہ او گفتم اۍ عقيل! گريہ كنندگان بر تو بگريند از حرارت آهنـے مےنالۍ ڪہ انسانۍ بھ بازيچہ آن را گرم ساختہ است؟ اما مرا بھ آتش دوزخۍ مےخوانۍ ڪہ خداۍ جبّارش با خشم خود آن را گداختہ است، تو از حرارت ناچيز مےنالۍ و من از حرارت آتش الهـے ننالم؟
🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱