✍🏻 باز نویسی تاریخ زندگی امیرالمومنین علی (علیه السلام) به صورت داستانی از زبان ایشان 📃 قسمت صد و چهل و هفتم 🔸در انتخاب داور مخالفت نکنید [ برای چندمین بار سپاهیان را نصیحت کردم و موقعیت حساس تصمیم‌گیری را برایشان توضیح دادم: ] 🔻در مورد خصوصیات اهل شام؛ که مردمی درشت خوی و پست و رذل و بردگانی فرومایه هستند و از گروه‌های مختلفی ترکیب یافته‌اند و باید با احکام و آداب آشنا شوند و دانش را فرا گیرند، توضیحاتی دادم. 🔻مجدداً عبدالله‌بن‌عباس را برای رودر‌رویی با عمرو‌بن‌عاص، به آنها پیشنهاد کردم و اینکه باید از فرصت ها خوب بهره ببرند و مرزهای دوردست کشور اسلامی را حفظ کنند. برای آنها یادآور شدم که ابوموسی در مقابل فریب‌کاری‌های عمرو، ناتوان و ضعیف است و از عهده این کار بر‌نمی‌آید و توان لازم را ندارد. ولی عبدالله‌بن‌عباس بر این کار تواناست. 🔻[ اما اشعث و یارانش نپذیرفتند و با نمایندگی مالک اشتر نیز مخالفت کردند! ] ❇️ نوشتن معاهده حکمیت 🔸تکرار تاریخ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله برای من! [ هنگامی که متن معاهده نوشته می‌شد، نویسنده در ابتدای آن، نام مرا با عنوان امیرالمؤمنین نوشت و معاویه اعتراض کرد که اگر من او را امیرالمومنین می‌دانستم، با او نمی‌جنگیدم. به من مراجعه کردند و من گفتم عبارت امیرالمؤمنین را حذف کنید! احنف اصرار کرد که کلمه امیرالمؤمنین بماند، حتی اگر به جنگ جدیدی منجر شود؛ ولی اشعث به مخالفت با احنف برخاست. به آنها گفتم: ] 🔻لا اله الّا الله و الله اکبر. آنچه برای رسول خدا صلی الله علیه وآله اتفاق افتاده است، برای من نیز تکرار می‌شود! 🔻به خدا سوگند، همین ماجرا به دست من در صلح "حُدَیبیه" اتفاق افتاد، آنگاه که با خط خود نوشتم: این پیمانی است که محمّد، رسول خدا، و سهیل‌بن‌عمرو بر اساس آن مصالحه می‌کنند. سهیل گفت: من با عهد‌نامه‌ای که در آن خود را رسول خدا نامیده‌ای موافقت نمی‌کنم؛ زیرا اگر تو را فرستاده خدا می‌دانستم، با تو نمی‌جنگیدم و اگر بپذیرم که تو پیامبر خدایی و در عین حال مانع از طواف تو به خانه خدا شوم، از ستمکاران خواهم بود. بنویس" محمّد‌بن‌عبد‌الله" تا من نیز موافقت کنم. رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمودند: " ای علی، من هم رسول خدایم و هم محمّد فرزند عبدالله هستم. اگر در این عهدنامه نوشته شود "محمّد فرزند عبدالله"، رسالت مرا مخدوش نمی‌سازد؛ پس بنویس: محمّد فرزند عبدالله." 🔻آن روز من در‌ این‌باره با مشرکان بحث و گفت‌وگو کردم و امروز نیز همانند آن روز برای فرزندان آنان می‌نویسم، مانند آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله برای پدران آنان نوشت. و این‌گونه تاریخ تکرار می‌شود. [ عمرو‌بن‌عاص از شنیدن این خاطره ناراحت شد و گفت: سبحان‌الله، تو با این تمثیل ما را به کافران تشبیه می‌کنی، حال آنکه ما از مؤمنان هستیم! به وی گفتم: ] 🔻ای پسر نابغه( "نابغه"، نام مادر عمرو است که به بدنامی شهره بود)، تو در کدام موقعیت، دوست کافران و بدخواه مسلمانان نبودی؟ تو شبیه مادرت هستی که تو را زاده است! [ عمرو برخاست و گفت: به خدا سوگند، از این پس هرگز در مجلسی با تو در یک جا نخواهم نشست. من نیز در پاسخش گفتم: ] 🔻به خدا سوگند، امیدوارم خداوند مجلس مرا از وجود تو و امثال تو تطهیر کند. 📚منابع: ۱. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸ ۲. الفصول المهمة، ص۹۶ ۳. الامامة و السیاسة، ص۱۵۱ ۴. الکامل، ج۳، ص۳۲۰ ۵. تاریخ طبری، ج۴ ص۳۷ 📗 علی علیه السلام از زبان علی علیه السلام ↩️ ادامه دارد...