جشن تکلیف در بیت آقا🌱۱۳ /قسمت آخر 🔸دخترکی با کمی فاصله، بغض آلود حرف هایشان را گوش می کند. سراغش که می روم بغضش بدون معطلی می ترکد: «شلوغ بود، نتوانستم جلو بروم. من بابا ندارم؛ فقط می خواستم به آقا بگویم روزت مبارک بابا... نشد» 💌وقت خروج به هرکدام از دخترها یک عروسک، یک گل سر صورتی، یک قواره چادر، یک چفیه و چند کارت پستال رنگین از نصایح پدرانه دادند تا از این دیدار شیرین به یادگار داشته باشند. ❤️🌼شوق، عشق، زیبایی و معصومیت در این دیدار غلیان می کرد. از میان همه اینها اما رنگ صورتی و نجوای پدر و دختری حسابی به بیت ی می آمد. @najafpoormh 🌼〰〰〰〰🌼