نَــــــــــღــــــجــــــــوا‌‎‎‌‎‎‎‌‎‎‎‌‎‎‎‌‎‎‎‌‎ꕥ࿐♥️
به قلم #فاطمه_دادبخش(یاس) #ایل_آی اصلا هر چی که هست مهم اینکه اون دوسم داره و میگه میخاد منودخترم
به قلم (یاس) آی خوشحالی تو صداش از پشت گوشی هم میشه حس کرد قرار شد فردا بریم باهم صحبت کنیم نگفتم جوابم مثبته گفتم میخام ببینمتون اصرار داشت که همین امروز باشه ولی من نیاز به زمان دارم نمیدونم از کجا شروع کنم اصلا صدای زنگ در اومد کسرا پشت دره _ایلای لطفا درو باز کن باهات حرف دارم درو باز کردم _ممنون اجازه دادی این مدت خونت بمونم خیلی زود تخلیه میکنم فقط بهم مهلت بده کافی شاپم نمیام میگردم یه کار دیگه پیدا میکنم به دختر خالتم بگو بابت کمکاش ممنونم من همیشه مدیونشم میرم که خیالش از بابت من راحت بشه ما هرگز ... دیگه نتونستم ادامه جمله امو بگم خواستم درو ببندم که مانع شد _در حد یه پنج دقیقه که میتونی به حرفام گوش کنی من نمیخاستم این اتفاق بیافته میدونی خیلی وقته منتظر نرگسم ولی اون تلاشی نمیکنه میگه دوسم داره ولی هیچ تلاشی نمیکنه میخواستم با بی توجهی و ندید گرفتنش حسادتشو روشن کنم بلکه کاری کنه ولی دوس نداشتم اون حرفارو به ناحق بهت بزنه ایلای خودتم میدونی نرگس دلش پاکه و تورو هم خیلی دوست داره اگه اون حرفارو زد بخاطر حرفای رزیتاس اون پرش کرده بود تو تا هر وق که این خونه بمونی رو چشمم هستی خونه مال خودته فقط یه فرصت به منو نرگس بده من مطمعنم به زودی متوجه اشتباهش میشه _نمیدونم چی بگم _چیزی نگو فک کنم داداشت مشکل داره تو فقط صبوری کن نبینم حرف از رفتن بزنیا صدای مامان گفتن آیسو اومد و بهانه ای شد بگم _باید برم _برو به اون فسقلیم بگو خوب مارو فراموش کردیا بی وفا درو بستم و دوست داشتم که برگردم سرکارم چون از بیکاری و به طبع اون بی پولی میترسیدم آیسو از دیدن موش و گربه و دعواشون غش غش میخندید _آخ خدا چی میشد آیسو رو خودم بزرگش میکردم میترسم میترسم رفتنی باشم گوشی برداشتم به فاطمه زنگ زدم و گفتم که برا فردا با الوندی قرار گذاشتم اونم حرفش فقط این بود که عجله نکنم به زهره هم زنگ زدم رسیده شهرستان و دلش خون بود از تماس نگرفتن اکبر آقا شبمون صب شد و من الان آمادم که به دیدن آقای الوندی برم مثل همیشه سرمه ای که به چشمام میزنم و بعد ابروهام و یه رژ کم رنگ به لبم تنها آرایشم شد دوس دارم خودم باشم با آیسو دم در واستادیم تا آقای الوندی بیاد بوق ماشین دم گوشمون خبر از رسیدنش میده _واوووو چه ماشین خوشگلی آیسو ذوق زده سمت ماشین میره این بچه کی با آقای الوندی ایاق شده که حالا اینجور ذوق کرده عمو عمو میگه آقای الوندی کی ماشینشو عوض کرد این ماشین خارجی اون که ماشینش این نبود در باز شدو پیاده شد لبخند کم جونی زدم خیلی استرس دارم _سلام ایلای خانم از دیدن کسی که از ماشین پیاده شد شوکه شدم لبخندم ماسید چشمای گیراش به لبم دوخت بعد تو چشمام نگاه کرد و گفت _میشه سوار بشید کارتون داشتم آیسورو بغل کرد وبوسید و گفت _خرگوش کوچلو بریم معجون بخوریم _عمو عشقمی بزن قدش دهنم از حرفای قلمبه آیسو باز مونده بود اینجا چه ꕥ࿐❤️🕊 https://eitaa.com/joinchat/255787356Cbbf20b395b