🌹 *«شهادت عمار یاسر»* 🌷 عمار! تو با زبان خون، به تلاوت مقدس‌ترین «حمایت» رفتی. مقاوم‌تر از کوه‌ها، دل شیشه‌ای‌ات بود که هیچگاه نلرزید. 🍃 توفندگی‌ات به قرائت شمشیرهای صفین رسید. آمدی و در رگ‌های صفین، تکبیرهای مردانه‌ات را ریختی و خنده‌های خونی‌ات را در صبح‌ترین سرود ولایت جاری کردی. 🌷 آمدی و در نقطه‌ای از خون، بهار را تا پیکر خویش کشاندی. در جایی از شگفت‌زدگی جهان، جشن سرخ رفتنت برپا شد. 🍃 شمشیر کشیدی روی تعفنی که از ساعات سیاه شب می‌آمد. رزم آفریدی بر گندابی که دنیا نام داشت. 🌷 شهادت آمد و تبسمی که از لب‌های تو بیرون افتاده بود را برداشت و در قابی کنار تاقچۀ آسمان گذاشت تا فرشتگان، خون‌هایت را درود بفرستند. 🍃 نه نشانۀ عزا، که نمایه‌ای از سرفرازی‌ات بود روبانِ خونی که خود به گوشۀ آینۀ مورب چسباندی و رفتی تا منتهی‌الیه خورشید. 🌷 عمار! تو با قطره‌های خونت، بذر استواری در حاصلخیزی زمین پاشیدی تا ما نمونه‌ای از لبخند ولایی را در مرگ شرافتمندانه بسُرائیم. 🍃 عمار! تو دریادلی منقلب بودی از زمزمه‌های مواج عشق فراتر؛ ارادتت گامی از علی علیه‌السلام عقب نماند. اسم تو در دیباچۀ تاریخ محبت، همیشه، فیض‌افشان است.‏