#حکایت
🟢 یه پیرمرد اهل دلی رفت آجیل فروشی
🔸آقا گردو کیلویی چند و گفت ۳۰۰ تومان
➕یدونه گردو چند؟
.
▫️بنده خدا با یه لبخندی گفت :
هیچی، نمیخواد پول بدی
.
🔸و بعد مشتری یکی دیگه
برداشت و گفت این چند و باز
گفت هیچی آقا و مشتری اون
دو تا رو گذاشت برای خودش
.
▫️سومی رو برداشت و گفت
این چند و فروشنده با چهره ای که
معلوم بود عصبانی شده گفت هیچی...
.
🔸و همینطور ادامه داد تا رسید
به چهارمی و پنجمی و دهمی که
یکدفعه داد فروشنده در اومد
که آقا چه کار میکنی؟
همه گردوهام رو داری تموم میکنی...
.
▫️و اونجا پیرمرد ساکت شد
تو چشم های فروشنده نگاه کرد و گفت :
عمر ما انسانها هم دقیقاً همینطوره
یک لحظه، ساعت، روز و یک هفته
خیلی به چشم نمیاد اما وقــتــی
همینا کنار هم قرار میگیرن
عمر مارو میسازن❗️
پس قدر لحظه لحظه های زندگیمونو بدونیم 👌👌
#داستان_آموزنده #تلنگر