💠 *«میلاد حضرت مسیح»* ✴️ به زحمت خود را به زیر درختی خشک کشاند. نفس‌هایش به شماره افتاده بود. در تمام عمر، صبوری و سکوت را ملکۀ جانش کرده بود؛ ولی این بار احساس می‌کرد جسم ضعیفش تاب این همه فشار را ندارد. ✳️ با این همه رنج و درد، آنچه او را به زانو در آورده بود، هراس از نگاه‌های شماتت‌بار و تهمت‌ها و جسارت‌ها بود و از آن چاره‌ای نداشت. ✴️ بیش از این در توان مریم نیست. ناگهان بغض گلوگیرش، همراه سیلاب اشک، بی‌اختیار رها شد تا آنچه تاکنون بر زبان نیاورده بود، بازگو کند: ✳️ «ای کاش پیش از این مُرده بودم و در خاطره‌ها یادی از من نمانده بود.» مریم و تهمت آلودگی به گناه؟! ✴️ زمان، سهمگین‌ترین لحظه‌های خویش را بر پیکر خسته و روح متلاطم مریم فرود می‌آورد که ناگهان ندایی الهی را از درون خویش شنید. گویا فرزندش با او سخن می گفت: ✳️ «غمگین مباش که خداوند در زیر قدمت، چشمه‌ای جاری کرده؛ شاخه درخت را تکان ده تا خرمای تازه برایت بریزد...» ✴️ آرامشی خدایی همۀ وجود مریم را فراگرفت و ناگهان عیسی را در آغوش خویش یافت... . ✳️ میلاد بندۀ شایسته خدا و پیامبر برگزیدۀ او، حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام بر همه پیروان ادیان توحیدی گرامی باد!