#امیرالمؤمنین_در_قرآن ۶۲
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما معلم عزیز.
جلسه شصت و دوم است که آیات فضیلت امیرالمؤمنین را تقدیمتان میکنم.
قبل از بیان آیه جدید باید یک داستانی را با هم مرور کنیم.
نیروهای اطلاعاتی پیامبر در سال پنجم هجرت خبر آوردند که بزرگان سه قبیله «بنی نَضیر» و «بنی قُریظه» و «بنی وائل» از یهودیان همراه با مشرکان مکه که دست به دست هم دادند برای حمله کردن به مدینه.
مشرکان مکه طایفه قریش به سرکردگی ابوسفیان و طایفه کِنانه ، بنی اسد ، بنی سُلیم ، بنی قَطَفان و... بودند و ده هزار جنگجو را آماده کرده بودند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مسلمانها را داخل مسجد جمع کردند و برای شیوه مبارزه از آنها مشورت گرفتند.
سلمان فارسی گفت ما در ایران وقتی در چنین بحرانی قرار میگیریم ، اطراف شهر را خندق میکنیم. پیامبر ، نظرِ سلمان را پذیرفت.
ده هزار مسلمان مسافت بیش از پنج کیلومتر را خَندق کندند. عرض خَندق به اندازهای بود که یک اسب سوار با اسبش نتواند از روی خَندق بپرد.
پیامبر عزیزمان بین مکه و مدینه نیروهای اطلاعاتی و نظامی گذاشت تا منافقانِ مدینه نقشه پیامبر را به گوش مشرکان نرسانند.
وقتی ده هزار لشکر پشت خندق رسیدند تازه فهمیدند که پیامبر چه نقشهای برای آنها کشیده!
مدت محاصره مدینه را بین بیست تا سی روز نوشتند. «عَمرو بنِ عَبدود» همراه با چهار نفر جنگجوی دیگر مسیر خندق را بررسی کردند ، جایی که عرض خندق کمتر از همه بود ، انتخاب کردند و با مهارت بالا با اسب خودشان از روی خندق پریدند
و در مقابل مسلمانها قرار گرفتند تا مسلمانها را مشغول کنند و مشرکان دیگر بتوانند از راههایی که روی خَندق بود و تنها یک نفر از روی آن راه میتوانست حرکت کند کم کم خودشان را به این طرف خَندق برسانند و برای جنگ با مسلمانها آماده شوند.
تعداد و عظمت نیروهای دشمن سبب شده بود برخی از مسلمانها توی دلشان خالی شود.
قرآن میفرماید : موقعی که چشمها خیره مانده بود و جانها به گلو رسیده بود ، برخی از مسلمانها احساس میکردند که همین الان هست که قتلِ عام بشوند و دختر و همسر آنها به اسارتِ دشمن برود.
منافقان هم از این موقعیت سوء استفاده کردند و گفتند : «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً» وعده یاری و پیروزی که خدا و پیامبر به ما داده بود جز نیرنگ ، حقّه و فریب چیز دیگری نبود!
بقیه داستان را در جلسه آینده برایتان بیان میکنم.