برگی از داستان استعمار
(شروع جلد هشتم)
قسمت نود و پنج: همه انگلیسیها بد نیستند
انگلیسیها از نخستین سالهای قرن هفدهم میلادی به تدریج وارد هند شدند.
تجارت انگلیسیها در اختیار کمپانی هند شرقی بود. این شرکت، به بهانه حفاظت از تجارتخانههایش سربازانی را به هند وارد کرد و به آرامی بخشهای مختلف این سرزمین را به تصرف درآورد.
ضعف آخرین پادشاهان گورکانی و اختلافهای مذهبی میان هندیها، بهترین فرصت را در اختیار انگلیسیها گذاشته بود تا در این سرزمین پیشروی کنند.
ساحل نشینان رودسند به مردی انگلیسی که باکت وشلوار و کلاه سفید در اطراف خانههایشان پرسه می زد، مشکوک بودند؛ انگلیسیها بیشتر مناطق هند را تصرف کرده بودند؛ اما سند هنوز خارج از قلمرو آنها بود.
خبر ستمگری انگلیسیها در مناطقی که اشغال کرده بودند، مخصوصاً مالیاتهایی که از کشاورزان میگرفتند، به گوش ساکنان اطراف رود سند هم رسیده بود. آنها اکنون می دیدند که کله یک مرد انگلیسی در سرزمین سند هم پیدا شده مردی که تلاش میکند سرحرف را با مردم باز کند و گاهی با داروهای اندکی که همراه دارد، به درمان بیماران آنها مشغول شود.
مرد انگلیسی که خودش را«چارلز ناپیر»معرفی میکرد از رفتار هموطنانش در هند شرمگین بود، او تلاش میکرد به سندیها بفهماند که همه انگلیسیها بد نیستند، بسیاری از مردم انگلیس با اشغال هند مخالف اند و از شنیدن اخبار ظلم کمپانی هند شرقی به هندیها خشمگین می شوند.
مهربانی و انسان دوستی چارلز ناپیر به تدریج مردم سند را تحت تأثیر قرار داد.
ناپیر با مردم درددل میکرد و پای حرفهای آنها مینشست؛ او از بهره کشیهای کمپانی هند شرقی خبرهایی داشت که هندیها را شگفت زده میکرد.
ناپیر با سرافکندگی این اخبار را برزبان می آورد و تأکید میکرد که یک روز مردم هند باید قیام کنند و از زیر بار ظلم انگلیسیها رها شوند.
اعتمادمردم سند روزبه روز به ناپیر بیشتر میشد. ناپیر رهبران و بزرگان سند را تشویق میکرد تا علیه انگلستان متحد شوند و مردم را به قیام وادار کنند.
او به کسانی که از آمادگی او برای جنگ با هم وطنانش تعجب میکردند می گفت:« وطن من همه جهان است، نه انگلستان و مذهب من انسانیت است، نه مسیحیت.»
بالاخره مردم سند برای مبارزه علیه انگلیس آمادهشدند. آنها باید به انگلیسیها در سرزمینهای همسایه سند حمله میکردند. حمله سندیها با پاسخ سختتری از سوی انگلیسیها همراه شد.
سربازان انگلیسی به کمک آتش شدید توپخانه، سندیها را عقب راندند و وارد سرزمین آنها شدند.
آنها اعلام کردند چون مردم سند مناطق تحت تصرف انگلیس را تهدید کردهاند، باید سرزمین سند را اشغال کنند تا این تهدیدها برای همیشه به پایان برسد.
سندیها از این بهانه جویی انگلیسیها برای تسخیر سرزمینشان تعجب نکرده بودند، چیزی که آنها را بسیار شگفت زده کرده بود شخصی بود که فرماندهی انگلیسیها را به عهده داشت: سرگرد چارلز ناپیر
همان انگلیسی انسان دوستی که مدتها در میان آنها زندگی کرده بود و اکنون کت و شلوار سفیدش را با لباس افسران ارتش کمپانی هندشرقی عوض کرده و سربازانش را برای حمله به سندیها رهبری میکرد.
در حقیقت انگلیسیها از نخستین روزهایی که وارد هند شدند، به هیچ منطقه ای بدون بهانه حمله نکردند، اکنون نیز که در نیمه قرن نوزدهم، تقریباً تمام مناطق هند را در تصرف داشتند برای اشغال سرزمینهای کوچک باقی مانده هم بهانههایی را جست وجو میکردند.
بهانه آنها برای حمله به سند، تهاجم سندیها به سربازان آنها در مناطق همسایه بود.
تهاجمی که با تشویق یک انگلیسی سفیدپوش به نام ناپیر انجام شده بود.
دولت انگلستان پس از تصرف سواحل سند لقب «سِر» را به چارلز ناپیر اهدا کرد و هشتصد هزار روپیه از ثروت این منطقه را به او پاداش داد.
@negaheqods