⭕️هر سال همین حوالی......... هر سال، حوالی ماه مبارک رمضان و‌ ماه عزیز محرم، زمانی کوتاه از خود بیخود می شویم و دیگر تمام!!!!! آن زمان کوتاه می رود و هیچ اثری از او نمی ماند تا سال بعد و سالیان بعد که مجددا تداعی شود در ذهن و قلب ما.... از کودکی بر همین منوال بوده تا لحظه خداحافظی از این دنیای فانی....... این چه رسمی است؟؟؟ نمی دانم...... میخواهم همه این نسیان ها را بگذارم به پای غدار بودن دنیای مکار.... اما می بینم روا نیست....... روا نیست بذر «نا حقی» و « بی عدالتی»، « ریا»، «ظلم» وووو..... را بکاریم، آبیاری اش نماییم، محصول ناجوانمردانه اش را درو کنیم و برای استفاده، با هزار حیله و ترفند به مخلوقات خدا بقبولانیم و بعد، در جنگ با وجدان خود، به راحتی خود را تبرئه نموده و بگوییم: امان از دست این دنیا....!!!! روا نیست در هر جایگاه و حرفه ای که هستیم، شب را روز و‌ روز را شب،جلوه دهیم تا خود را «برحق» نشان دهیم....!!!! روا نیست چشمانمان را بر روی ظلم و‌ جفا ببندیم و بعد بگوییم از این «مرثیه» بی خبریم...!!!! روا نیست «حر» را نبینیم، «حبیب بن مظاهر» را نبینیم، «وهب» را نبینیم..... نماز جماعتمان را هم بخوانیم(سرخوش و مست از جلب رضایت خدا) و بعد احترام به «عمربن سعد» را بر خود واجب بدانیم....!!! از دستورات«شمر»پیروی کنیم....!!! و سر تعظیم در مقابل« عبیدالله بن زیاد» فرود آوریم....!!! روا نیست با ریاکاری و تظاهر پیشه گی، چنان عرصه را بر «حسین بر حق» تنگ نماییم.... تا برسد به آن نقطه که در صحرای کربلا بگوید:« هل من ناصر ینصرنی؟؟؟» تا شاید در آن آخرین دقایق، کسی پیدا بشود و حسین دست او را بگیرد تا سعادتی نصیب آن شخص شده و به لطف «مولا امام حسین ع»،از این منجلاب دنیای فانی نجات یابد...... روا نیست داستان کربلا را طوری رقم بزنیم..... تا در نهایت، حسین با محاسن خونینش خدا را ملاقات کند..... (درست همانگونه که سوگند یاد کرده بود که؛« تسلیم باطل نخواهد شد و با چنین شرایطی به دیدار خدا خواهد رفت»......) مگر تاریخ در حال تکرار نیست؟؟؟؟ مگر در قرآن، داستان قوم عاد و ثمود وووو.... برای عبرت گرفتن گنجانده نشده اند؟؟؟؟ مگر شمر و حسین، فقط برای زمان خود، نقش آفرین بوده اند؟؟؟؟ مگر نتایج حرکت حسین، در تمام این قرنها، ماندگار و برقرار نبوده است که به راحتی نوشیدن یک جرعه آب، فراموش می کنیم تاریخ در حال تکرار است...!!!!! سؤال این است.... برای حسین، پست و مقام دنیا جذبه ای نداشت؟؟؟!!! برای حسین، عشق به خانواده و پیروان اهل بیت، مفهومی نداشت؟؟؟!!! برای حسین، آسایش و راحتی، به هر قیمتی دلخوش کننده نبود؟؟؟!!!! برای حسین، به دست آوردن مزایای دنیایی، غرور آفرین نبود؟؟؟!!!!! به راستی حسین چرا با باطل بیعت نکرد؟؟ حسین، از «چه» گذشت تا ما را بیدار کند؟؟ آیا واقعا بهایی که حسین، برای این بیداری پرداخت کرد، «کم» بود؟؟!!!!!!!!!! گویا باز هم باید گفت :امان از دست این دنیای غدار...!!!!! که در غایت، این همه سؤال بی جواب، در گذر تاریخ فقط محدود می شوند به هر سال،همین حوالی.......... ✍دکتر فاطمه قوام سعیدی