#خاطرات_شهيد
🥀 محمد اسماعيل سعيدي نجات
🍁 اخوی شهید محمد اسماعیل سعیدی نجات از قول یکی از دوستان شهید اینگونه نقل می کند که، داخل سنگر نشسته بودیم که یکدفعه خمپاره ای خورد به سنگر و ترکشش هم به گردن اسماعیل اصابت کرد و محمد اسماعیل هم مثل مار به خودش می پیچید و اومدیم که بگیرمش که آروم بشه ولی یکدفعه دستهای ما را کنار زد و مؤدب دو زانو و به قبله نشست. حالا چی دید که اینجوری شد الله اعلم.
🎤 راوی: زهرا سعیدی
🍁 وقتی که می خواستن برن جبهه در حین خداحافظی به ما می گفتند که سعی کنید پدر و مادر را از خودتون راضی نگه دارید نماز اول وقت را فراموش نکنید حجابتون را رعایت کنید و بالاخره دین و ایمانتان را هم نگه دارید تا خون شهدا پایمال نشود.
🍁 وقتی که مطلع شد که امام خمینی(ره) رفتن به جبهه ها رو واجب کردند و فرموده اند که سنگرها رو خالی نگذارین دیگه همه چیز را کنار گذاشت و رفت به جبهه تا به ندای رهبرش لبیک گوید.
•┈┈••••✾•🍃🌹🍃•✾•••┈┈•
🆔
https://eitaa.com/nofoosmotmaene