شبایی که خونه مادربزرگ میخوابیدیم قرار بود فردا صبحش برگردیم خونمون
برای نماز صبح که بیدار میشد اولین کاری که میکرد برنج پاک میکرد سریع روش اب میریخت قبل اینکه همه بیدار بشن
برای همین همیشه ناهار اون شبی که تصمیم گرفته بودیم برگردیم بازم خونه مادر بزرگ بودیم
چقدر به بهانه های مختلف میخواست پیشش باشیم
و ما چقدر به بهانه ی مشغله کاری پیشش نمیموندیم
گاهی وقتا خیلی زود دیر میشه
قدر عزیزانتون رو تا وقتی هستن بیشتر بدونید...
@nostalzhi60