3.33M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
شبایی که خونه مادربزرگ میخوابیدیم قرار بود فردا صبحش برگردیم خونمون برای نماز صبح که بیدار میشد اولین کاری که میکرد برنج پاک میکرد سریع روش اب میریخت قبل اینکه همه بیدار بشن برای همین همیشه ناهار اون شبی که تصمیم گرفته بودیم برگردیم بازم خونه مادر بزرگ بودیم چقدر به بهانه های مختلف میخواست پیشش باشیم و ما چقدر به بهانه ی مشغله کاری پیشش نمیموندیم گاهی وقتا خیلی زود دیر میشه قدر عزیزانتون رو تا وقتی هستن بیشتر بدونید... @nostalzhi60