پس سرنوشتهاى گوناگون در كار است و اين سرنوشتها مى‏توانند جانشين يكديگر بشوند؛ جانشين شدن آنها نيز به حكم سرنوشت است؛ بنابراین اگر كسى بيمار بشود و دوا بخورد و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر دوا نخورد و رنجور بماند يا دواى زيان‏بخش بخورد و بميرد، باز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر هم از محيط بيمارى دورى گزيند و مصون بماند، باز به حكم سرنوشت و قضا و قدر است. بالاخره هر چه بكند، نوعى سرنوشت و قضا و قدر است و از حوزه قضا و قدر نمى‏تواند بيرون باشد. پس شيعه با تمام وجود، قضا و قدر الهى در عالم آفرينش را از اصول مسلم مى‌داند؛ ولى آن را با جبر و جبرگرايى يكسان نمى‌شمارد و منافى با آزادى بشر نمى‌داند؛ به عبارت دیگر قضا و قدر در افعال انسان با اختيار و آزادى او كمترين منافاتى ندارد؛ زيرا همان طور که بیان شد تقدير الهى در باره انسان همان فاعليت ويژه او است، بدين معنا كه او يك فاعل مختار و مريد بوده و فعل و ترك هر عملى در اختيار او است؛11 بنابراین انسان در سرنوشت خود به طور کامل دخالت دارد؛ زيرا قضا و قدر الهي به اين تعلق گرفته كه انسان افعالش را با اراده و اختيار خود انجام دهد و اين مطلب نيز هيچ منافاتي با قضا و قدر الهي ندارد.12 نتیجه 1. قضا به معناى حكم كردن و قَدَر به معناى حد و اندازه چيزى و تقدير، به معناى مشخّص كردن اندازه چيزى است. 2. قضا و قدر دو نوع است: الف) علمی: علم پیشین خداوند به خصوصیات اشیا و ضرورت وجود آن‌ها همان قدر و قضای علمی است . براین اساس خداوند می‌داند که هر شیئی با چه خصوصیات و اوصافی و در چه شرایطی پا به عرصه وجود می‌گذارد و چگونه به هستی خویش ادامه می‌دهد و این همان حقیقتی است که گاه از آن به «سرنوشت»یاد می‌کنند. ب) عینی: مقصود از قدر عینی، تعیین و تحدید خصوصیات و اوصاف موجودات از سوی خداوند است و مقصود از قضای عینی آن است که خداوند ضرورت وجود را به مخلوقاتش اعطا می‌کند و از طریق اسباب و علل، وجود آن‌ها را تعین می‌بخشد. 3. درمورد انسان که همواره بر سر دوراهيها و چهارراهيها مى‏باشد، يك نوع قضا و قدر سرنوشت او را معيّن نمى‏كند، بلکه سرنوشتهاى گوناگون در كار است و اين سرنوشتها مى‏توانند جانشين يكديگر بشوند. منبع: http://www.pasokhbesoalat.ir/ 🔰 @p_eteghadi 🔰