ادامه
شیخ صدوق در علل الشرایع و علامه مجلسى در بحار الانوار مینویسند: روزى که پیامبر گرامى اسلام(ص) نماز میخواند و اصحاب هم به وى اقتدا کرده بودند، کودکى شروع به گریستن نمود. حضرت نمازش را به سرعت به پایان رسانید. بعد از نماز علتش را از حضرت جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: «أو ما سمعتم صراخ الصبى؟»؛ (آیا فریاد بچه را نشنیدید)؟[2] (من نماز را به سرعت به پایان رساندم تا اینکه مادر بچه زودتر به داد بچه برسد و او را ساکت نماید).
در وصف عبادت امام سجاد(ع) نقل شده است که شبى، یکى از فرزندان امام سجاد(ع) از بالاى بلندی افتاد، دستش شکست و فریادش بلند شد. همسایگان جمع شدند، اما امام سجاد(ع) مشغول عبادت بود و توجهى به این حادثه و این سر و صدا نداشت. هنگام صبح، حضرت دید که دست بچهاش بسته شده است. علتش را پرسید، گفتند: دیشب چنین اتفاقى افتاد.[3]
همچنین نوشتهاند: امام سجاد(ع) در خانهاش در حال نماز و سجده بود که در گوشهاى از خانه، آتش زبانه کشید. فریاد زدند: «یابن رسول الله النار النار»؛ (اى فرزند فرستاده خدا، آتش، آتش). حضرت همچنان به عبادت مشغول بود و متوجه سر و صدا و آتش نشد. پس از آنکه آتش را خاموش کردند، امام زینالعابدین(ع) سر از سجده برداشت و با کمال آرامش و ببتوجه به این سر و صداها، نمازش را به پایان رساند.[4]
بنابراین، اولیاى الاهى از حالات متفاوتى بهرهمندند.گاهى حالت متوسطى دارند،[5] و گاهى هم غرق در عالم ملکوت و ذات خداوند میشوند و جز ذات کبریایى، چیزى نمیبینند و به آنچه در اطرافشان رخ میدهد، هیچ توجهى ندارند و حتى از بدن خود نیز غافل میشوند. انگار که حواس ظاهریشان در هنگامه جذبهی عشق و عرفان ربانى، از فعالیت خویش باز میماند و آنچه مربوط به ابدانشان میشود را احساس نمیکنند. بیرون کشیدن تیر از پاى حضرت علی(ع) در هنگام نماز، از این قبیل است.[6]
البته، به این اشکال جواب دیگری نیز داده شد و آن این است که:
از امتیارات مهم ائمه(ع) این است که آنها در همهی شرایط زندگی، فانی در ذات خداوند هستند و جز ذات خداوند چیزی نمیخواهند، و توجه به شرایط اجتماعی و اقتضائات زمانی و مکانی از این جهت است که اینها مطلوب ذات پروردگار بوده و وسیلهی تقرب به او هستند. آنها جامع بین ملک و ملکوتاند و اگر به آخرت توجه فرمودهاند از دنیا باز نمانده و اگر به کارهای دنیوی مشغول شدهاند، از آخرت غافل نگشتهاند.
و به همین جهت، از نظر عرفا حالت حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نمازی که انگشتر را به فقیر داد، بالاتر از حالتی بوده که در حال نماز، تیر از پای ایشان بیرون کشیدند و ایشان اصلاً متوجه نشدند.
توضیح اینکه، عرفا در بیان سیر و سلوک انسان، چهار سفر را متذکر میگردند:
سفر از خلق به سوی حق،
سفر از حق به سوی حق با حق،
سفر از حق به سوی خلق با حق،
سفر از خلق به سوی خلق با حق،
در سفر اوّل، سالک ذاتش را در خداوند فانی میکند؛ لذا وجودش حقانی میشود و حالت «محو» بر او عارض میشود. در سفر دوم، سالک فانی در صفات و افعال خداوند میشود و در سفر سوم حالت «محو» از بین میرود و حالت «صحو تام» حاصل میشود. او باقی به بقاء الله شده و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت مسافرت میکند. همهی عوالم را با لوازم و اعیان آنها مشاهده میکند و از معارف و صفات و ذات خداوند خبر میدهد.
در سفر چهارم، به مشاهدهی خلایق و آثار و لوازم و منافع و مضار دنیایی و آخرتی آنها و رجوع همهی اینها به خداوند و کیفیت رجوع آنها، نایل میشود و در همهی مراحل سهگانهی اخیر با حق است؛ چون وجودش حقانی است و توجه به چیزی، او را از توجه به حضرت حق باز نمیدارد.[7] دادن انگشتر به سائل، در حال نماز با مرحلهی چهارم سیر و سلوک هماهنگی دارد.
از طرف دیگر، عرفا میگویند انسان در راهیابی به کمال، به حالت یا مقام جمع میرسد و این خود بر دو گونه است:
الف) آنهایی که عالم ملک و ملکوت را به طور جمع سالم، جمع نمودهاند.
ب) آنهایی که این دو را به طور مکسر(شکسته) جمع کردهاند؛ یعنی اگر سری به معارف ماروای طبیعت زدهاند از احکام عالم طبیعت و ناسوت باز میمانند و به مقتضای همان حالی که به آنها دست داده است سخن میگویند و کل احوال را در نظر نمیگیرند و اینجا است که مرتکب شطح گویی[8] میشوند.
ائمه(ع) چون معصوماند، به مقتضای «لایشغله شأن عن شأن»، در عین حالیکه در عالم طبیعت هستند، با ماورای طبیعت نیز میباشند و در حالیکه در ماورای طبیعت هستند با طبیعت میباشند و مظهر اسم «عال فی دنوه و دان فی علوه» هستند. خلاصه اینکه جمع سالم دارند؛ لذا هیچگاه از آنها سخنی صادر نمیشود که با محکمات اوّلیه سازگار نباشد؛ یعنی آنها شطحیات نداشتند.[9]
ادامه دارد...
🍁🌳
@p_eteghadi 🌳🍁