🍁
دعـــا کـیـمـیـاسـت 🍁
در حالیکه تنها پاسگاه روی تپه در اختیار
رزمندگان بود و از همه طرف در محاصره
دشمن قرار داشتند ، نیرو های دشمن از
زمین و هوا به شدت، تپه و پاسگاه را آماج
انواع گلوله توپ 💣 خمپاره، راکت و موشک
🚀 میگ ها و هلی کوپتر ها قرار داده بودند.
لحظات برای مجروحین ڪه داخل سنگر ها
و در پاسگاه قرار داشتند به سختی میگذشت🥀
از این رو سنگر آنان به محفل دعا و مناجات
مبدل شده بود و هر مجروحی دعایی را زمزمه
می کرد💚
گه گاه صدای دلنشین تعدادی از مجروحین
ڪه یڪ صدا دعای فرج را می خواندند ،
با صدای انفجار ها در هم می آمیخت😔
هر کس هر چه را از حفظ داشت میخواند.
و دیگران با او هم صدا می شدند . حلاوت
مناجات با خدا این جا چشیدنی بود🙃
سیل اشڪ بر گونه ها جاری بود.مجروحین
به طور محسوس بهاین نتیجه رسیده بودند
که هر گاه مناجات و دعای آن ها اوج میگیرد
از شدت آتش دشمن کاسته می شود و هرگاه
خاموش می شوند برشدت آتش دشمن افزوده
می گردد 💔
برادر حسین برهانی با هیئتی وصف ناشدنی
در حالیکه لبخند بر لب داشت 😊 وارد سنگر
شد و در گوشه ای نشست🌱
سپس آرام اما جدی گفت :
بچه ها دعا کیمیا
است ♥️
یه وقت فڪر نکنید ڪه ما خوب
جنگیدیم ، نه❗️ اشڪ و ناله ها و زمزمه
های شما حرف آخر را زد✌️
این اسلحه هایی که در دست ماست ده برابرش
در دست دشمن ماست☝️
ما هیچ وقت و در هیچ کجا با این اسلحه ها
پیش نخواهیم رفت ❌
مردم ما هر وقت پیروز شدند با دعا و مناجات
و ارتباط با خدا بوده است✌️🌹
📚 تپه برهانے ، صفحه ۸۱
@parastohae_ashegh313