.
هزار هزار سپاه که به جهل بپیوندد، آب در دل اهل ایمان تکان نمیخورد
لیکن
یک نفر اگر به مسیر الیالله وارد شود و به منزل برسد،
هلهلهٔ فرشتگان از لبخند رضایت اهل ولاء مثل صدای باران، اوج میگیرد...
اینبار
نه یکنفر
بلکه دونفر
به سمت خیام
میآمدند...
نزدیک که شدند،
همهٔ مخلَصین به پیشواز رفتند
و چون عروسی که به حجله در آمده
از این پیرمردهای با جلالت
استقبال نمودند.
ولی آنچه قرار از کف حبیب ربود،
او را بر خاک انداخت،
اشک و نالهاش را به آسمان بلند کرد
و باعث شد خاک تفتیدهٔ بیابان را
بر سر بریزد،
این بود
که مَحرَمی از آلالله
آهسته در گوشش گفت:
زینبسلاماللهعلیها
نیز سلام رساند و
به شما خوشآمد گفت...
نالههای حبیب، هنوز هم که هنوز است،
در گوش فطرت تشیع طنینانداز است
که
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟!
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم!
و این الطاف، ادامه دارد،
اگر حبیب تکرار شود...
.