آقایِ‌ . . من‌ اون‌ خستگیِ‌پیاده‌روی‌ ، تلخیِ‌چایِ‌عراقی ، موکبای‌ِ سرشار‌ از‌ حـُبّــِت ، آب‌معدنی‌های‌ خنکِ‌ مستطیلیِ‌ عراق‌ ، تندتند طِی‌کردن‌ طریق‌ِنجف‌ تا کربلا از ذوق ، شنیدن ِصدای نوحه‌های عراقی از موکب‌ها، رسیدن ِزیرِ قبه‌ت با خستگی‌هایِ‌ توی‌راه ، بند اومدنِ زبونم حینِ دیدنِ گنبدت، تارشدنِ‌ چشمام موقعِ دیدن ِضریحت، نشستن‌ وسط‌ِ شلوغیه بین‌الحرمین‌ و خیره‌شدن‌ به‌قتلگاه ، گریه‌ پایین‌ِ شیش‌گوشه‌ و گم‌شدن‌ توحرمتُ‌ می‌خوام ... ــــ میشه‌یه‌فکری‌به‌حالِ‌منِ‌دلتنگ‌هم‌بکنی؟ 💔 https://eitaa.com/paygah_hazrate_maryam