افسران جنگ نرم خادمین پیروان شهدای بجنورد
میخواست برود سرکار از پلههای آپارتمان، تندتند پایین میآمد! آنقدر عجله داشت که پلهها را دوتا یکی رد میکرد! جلوی در خانه که رسید، بهش سلام کردم گفتم: آرامتر فوقش یک دقیقه دیرتر میرسی سرِکارت! سریع نشست روی موتور، روشن کرد و گفت علیآقا! همین یک دقیقه یک دقیقهها شهادت آدم را یک روز به یک روز به عقب میاندازد!
#شهید_محسنحججی
🌷
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
#افسران_جنگ_نرم_خادمین_پیروان_شهدای_بجنورد__دلتنگ_شهادت
https://eitaa.com/piyroo