📚 یک قاچ کتاب🏴 📖باران بود، بالای سر زهرا(س) بانو چشم گشود. نگاهش که به علی(ع) گره خورد، چشمان زیبای او هم ابری شد. - فاطمه جان! تو چرا گریه می‌کنی؟! قرار است تا دردنامه فراق را برای من بنویسند. - علی جان! برای غم خود نمی‌گریم. اشک‌های من برای تو و آن همه مصیبت است. آن همه رنج و آن انبوه سخت که در پیش داری. برای مظلومیت تو گریه می‌کنم و برای زمانی که زهرا در کنارت نیست تا یاری‌ات کند. 📘 فاطمه علی است 🖋 علی قهرمانی 🆔 @qahramani