ای ز دست و سینه و بازوی تو، حیدر خجل هم غلاف تیر، هم مِسمار در، هم در خجل 🥀 با غروب آفتاب طلعت نورانیت گشته ام سر تا قدم از روی پیغمبر خجل 🥀 هم صدف بشکست هم دردانه ات از دست رفت سوختم بهر صدف گردیدم از گوهر خجل 🥀 باغ را آتش زدند و مثل من هرگز نشد باغبان از غنچه و از لاله پرپر خجل 🥀 بانگ «یا فِضّه خُذینی» تا به گوش خود شنید از کنیز خویش هم شد فاتح خیبر خجل 🥀 همسرم با چادر خاکی به خانه بازگشت از حسن گردیده ام تا دامن محشر خجل 🥀 خواست زینب را بغل گیرد ولی ممکن نشد مادر از دختر خجل شد دختر از مادر خجل 🥀🥀🥀🥀🥀 🏴قرآن ناطق🏴 https://eitaa.com/joinchat/2308636738C3c2137cbd3