1.3M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا آن طرف جزیره مجنون به همراه نیرو‌های تحت امرش بود، زیر آتش دشمن، در اوج یک نبرد نابرابر، از پشت بی‌سیم با مهدی در حال صحبت است، از او می‌خواهد به عقب برگردد، اما مهدی گویا چیز‌های دیگری می‌دید، حقیقتی که تنها تصورش در رویا می‌گنجید و حالا فرمانده باید بین ماندن و رفتن یکی را انتخاب کند. می‌ماند، شیرینی شهادت را به جان می‌خرد و پیکرش هیچ‌گاه به عقب باز نمی‌گردد. 🔸مکالمه شنیدنی در لحظات آخر با مهدی باکری به تاریخ می‌پیوندد، لحظات عرفانی و ناب خداحافظی دو دوست در فرش زمین که اگرچه شهادت آن‌ها را از هم جدا کرد، اما تقدیر با شهادت حاج احمد کاظمی در سال‌های بعد بار دیگر آن دو را بهم رساند.