🍃🌹🍃 در محضر شهدا مدافعان حرم 🌷 شب آخر از تهران به سمنان نیامد. سردار سلیمانی به عباس می‌گوید به سمنان برو که او می‌گوید می‌ترسم بروم و پدر و مادر و همسرم را ببینم و زمین‌گیر شوم. ایشان دو ماه نامزد کرده بود ولی مدیریت می‌کرد که خیلی احساسات خودش را بروز ندهد تا درگیر نشود. بعد از دو ماه که از نامزدی‌اش می‌گذشت پیش سردار سلیمانی می‌رود و می‌گوید می‌خواهم بروم سوریه و برای رفتن قسمش می‌دهد. سردار می‌گوید این بار اصرارش با بقیه دفعات فرق داشت. سردار می‌پرسد عباس چه شده که اینطور اصرار می‌کنی و او هم می‌گوید حاجی دارم زمین‌گیر می‌شوم و باید زودتر اعزام شوم. 🎤راوی: پدر شهید یاد عزیزش با صلوات با ذکر صلوات تصویر باز شود👆 شهید عباس دانشگر در کنار همسر ❤❤❤❤ @rafiq_shahidam96